پادکست

داستان زیبای حرا

از همون روزی که بشر دیگر غم نان نداشت، از وقتی که فهمید قدرت مغزش خیلی بیشتر از صرفاً پیدا کردن غذا و زنده موندنه، یه سؤال بزرگ ذهنش رو درگیر کرد. سؤالی که تو دل خودش هزاران پرسش دیگه داشت. و بدون این‌که جواب درستی براش پیدا کنه، با سؤالات بزرگ‌تری روبه‌رو شد.
همه چیز با «من کیم؟» شروع شد و با «چرا هستم؟» پیچیده‌تر. ما تو مسیر رسیدن به جواب این پرسش‌ها، فقط با سؤالات بیشتری مواجه شدیم؛ پرسش‌هایی که گاهی فقط یه کلمه بود، اما نتونستیم جواب درخوری براشون پیدا کنیم

یه عده از ما، از مواجهه با این پرسش‌ها و پیچیدگی‌هاشون ترسیدیم و بی‌خیال شدیم. زندگی برامون به لحظه حال تقلیل پیدا کرد. پذیرفتیم که مثل بقیه موجودات زنده، یه روز می‌آییم و یه روز می‌ریم، و هیچ چیزی بعد از این اومدن و رفتن نیست جز قدرت، پول، خودخواهی…
ولی خیلی از ما نتونستن نادیده‌اش بگیرن، نتونستن بپذیرن که این توانایی بزرگی که داریم، بی‌دلیله. این قدرت درک، نمی‌تونست صرفاً واسه یه لقمه غذا یا رفع چند نیاز مادی باشه. تلاش کردند تا به جواب برسند و نتیجه تلاششون آثاری شد که تو دل میلیون‌ها صفحه اطلاعات مختلف جاودانه موند. هر کی یه جوری، چیزی رو که کشف کرده بود، گفت: بعضی‌هاشون با شعر، بعضی با فلسفه، بعضی با سکوت، و بعضی با فریاد

آشنایی با پادکست ها

همه دنبال یه جواب قاطع به این سؤال بزرگ بودن. شاید حتی بیشتر از جواب، دنبال خودِ پرسش بودن.
من، چون دنبال مفهومی واسه زندگی بودم، مذهبی نشدم، مذهب جبر جغرافیا بود، نه انتخاب. اما هرچی بود، تنها چیزی بود که داشتم. تنها چیزی که به من می‌گفت این زندگی فقط خوردن و خوابیدن و رفع نیاز نیست، خیلی بیشتر از اونه. اما دیدگاه مذهبی یه مشکل داشت: نتونست جواب درستی به سؤالاتم بده. وقتی پرسش‌ها اساسی‌تر می‌شدن، جواب‌ها محدودتر بود. از همه بدتر این‌که از یه جایی حتی اجازه تفکر نداشتم.
من می‌خواستم بهترین باشم، اما نمی‌دونستم تو چی؟

01

محمد فرقانی

شاید واسه این بود که مذهب به من می‌گفت من این جسم فانی نیستم، ولی وقتی ازش بریدم که نتونست بگه من واقعاً چی‌ام. از چیزی به اسم روح می‌گفت، ولی تو جهنمش هم خبری از روح نبود، آتیش اونجا فقط جسم رو می‌سوزوند، یعنی چیزی که تو ایدئولوژی مذهب از من می‌موند، باز همین جسم بود؛ جسم مادی‌ای که یا باید تو جهنم شکنجه می‌شد یا تو بهشت لذت می‌برد. اما این “منی” نبود که دنبالش می‌گشتم، و همین بزرگترین سؤال زندگی من رو ساخت: اگه مسیری که می‌رم اشتباه باشه چی؟

02

محمد فرقانی

نظرات مردم

سبد خرید
پیمایش به بالا