لنزهای فریب

اینجا رویدادها با «معمول» سنجیده نمی‌شوند، با «باید» سنجیده می‌شوند.
نیمی از جهان را فریادِ غزه پر کرده است؛ نیمی دیگر زیرِ رگبارِ شعارِ هولوکاست خم شده. در میانِ این دو فریاد، صدای دردمندی گم شده: صدای انسان.

خرِ خدا

طنز تاریک و تاریخی از رابطه با خدا

سه‌گانه‌ی شیطان: مذهب، مرز، پول

برشی از رمانِ در دستِ ویرایشِ «باغ آقاجون» است؛ رمانی که تلاش می‌کند داستان‌ها را از درونِ انسان روایت کند، نه از بیرونِ او.

چطور بهتر فکر کنیم و به شهود برسیم؟

شهود، ویژگیِ خاصِ یک عده‌ی خاص نیست؛ شهود یعنی رسیدن به تفکرِ آنلاین است.
جایی که فقط سؤال‌ها را نمی‌بینی؛ سؤال‌ها با جرقه‌ای از جواب از راه می‌رسند. اینجا با هم تلاش می‌کنیم آنلاین شویم و آنلاین بمانیم.

«جمهوری تمدنی» ؛

چارچوب پیشنهادی حکمرانی تمدنیِ چندمرکزی:
از دموکراسی تا ایدئولوژی‌های مختلف، همه با وعده‌ی بهبود زندگی انسان‌ها شکل گرفتند. اما چرا بسیاری از آن‌ها در عمل با چالش‌های مشابهی روبه‌رو شدند؟ آیا مشکل در اجراست یا در طراحی؟ این متن سعی می‌کند از سطح شعارها عبور کند و به یک پاسخ ساختاری برسد—پاسخی که می‌تواند مسیر متفاوتی برای آینده ترسیم کند.

جهان قلمرو رهبران واقعی نیست؛ بازیچه‌ی بچه‌هایی شده
که تفنگ‌های واقعی دارند، نه ایده‌های بزرگ.

از تنگه تا تعادل

داستان تمدنی که دچار فروپاشی شد
همه از تنگه حرف می‌زنند؛ اما کسی آماری از دلتنگی آنانی که مانده‌اند ندارد.
این درباره جنگ نیست. درباره تمدنی است که بی‌صدا از ریشه‌هایش جدا شده است
تمدنی که در آن، دلار هزاران نمودار دارد، اما زمان‌، فقط در ساعتهای گران‌قیمت باارزش است.

راهنمای سایت:

این سایت مجموعه‌ای از نوشته‌ها، کتاب‌ها و دیدگاه‌هایی است که دانستن آن‌ها برای انسان، در هر زبان و رنگ و نژادی، ضروری است. در دورانی که انسان از واقعیت خود و جهان جدا شده و در جزئیاتی گم شده است که به‌جای راهنمایی، گمراه می‌کنند، این‌جا تلاشی است برای روشن‌کردن یک چراغ کوچک؛ چراغی برای پیدا کردن راه از میان بی‌راهه‌ها.
صفحه‌های اصلی سایت:
چشم‌انداز (صفحه اصلی)
در این صفحه، مهم‌ترین و تازه‌ترین مطالب سایت برجسته می‌شوند. جدیدترین نوشته‌ها و پروژه‌ها در بنر بالای صفحه دیده می‌شوند تا بدانی از کجا شروع کنی.
من کی‌ام؟
این صفحه فقط درباره نویسنده نیست، درباره انسان است. مسیر رفته‌ی نویسنده کدگذاری شده تا نشانه‌ای باشد برای کسانی که در جست‌وجوی خودشان، دنبال یک کلید می‌گردند.
نگاه نو
این‌جا دریچه‌ای است به پیشتازِ علم. آخرین نظریه‌ها درباره آگاهی، زمان و انسان – از جمله نظریه RFCP درباره ماهیت آگاهی و نظریه Sonic با همکاری پروفسور مایر – با زبان علمی توضیح داده می‌شود. این بخش پشتوانه علمی بسیاری از بحث‌هایی است که در بخش‌های دیگر سایت می‌بینی.
وَرَق
«ورق» در زمانی آمده که اسکرول‌های بی‌پایان، فرصت تعمق را بلعیده‌اند. این‌جا می‌خواهیم دوباره ورق زدن را زنده کنیم؛ به‌جای چند ثانیه اسکرول، چند دقیقه مکث و فکر.
زیرصفحه‌های ورق:
ورق طلاکوب: نوشته‌هایی برای خواب نیست؛ برای بیدارشدن از کابوسی است که نامش را «زندگی معمول» گذاشته‌ایم. این متن‌ها را نمی‌شود فقط خواند، باید به آن‌ها فکر کرد و آن‌ها را فهمید.
روزورق: در این‌جا رویدادها با «معمول» سنجیده نمی‌شوند، با «باید» سنجیده می‌شوند. وقتی آن‌چه هست را با آن‌چه معمول است مقایسه می‌کنیم، نتیجه هیچ‌وقت کافی نیست؛ این‌جا آن‌چه هست با آن‌چه باید باشد قیاس می‌شود.
ورق خودمونی: برای این است که بگوید فلسفه تخصص نیست؛ تمرینِ فکر کردن است. این‌جا ساده حرف می‌زنیم و عمیق نگاه می‌کنیم؛ فلسفه را نه فقط می‌خوانیم، بلکه سعی می‌کنیم زندگی کنیم.

داستان‌هایی که بیدار می‌کنند.واژه‌هایی که به یاد می‌آورند

خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا می رود دیوار کج

دنیا می‌جنگد، اما نمی‌آموزد. آدم‌ها کتاب می‌خوانند، اما کلمات تنها در ذهن‌شان صف می‌کشند، بی‌آن‌که جانی بگیرند. در طوفان‌های اجتماعی و انقلاب‌ها فرسوده می‌شویم؛ رنجی می‌کشیم که هرگز به «گنج» بدل نمی‌شود. حتی مهاجرت نیز برای بسیاری فقط تغییرِ دکوراسیونِ یک زندگیِ سطحی است.
آن‌چه در این وادی می‌خوانید، حاصل یک عصیان است؛ حاصل اندیشه‌ای که باخت را تنها زمانی می‌پذیرد که از آن چیزی نیاموخته باشد. مردی که از میان آوارِ تجربه‌ها فهمید آن‌چه در تمدن مدرن می‌گذرد، حاصل اشتباهی بسیار عمیق‌تر از پول، سیاست و مذهب است.
ما ریشه‌ها را فراموش کرده‌ایم. در عصری ایستاده‌ایم که ارزش‌های واقعی مرده‌اند؛ جایی که عشق، همراهی و اعتماد قربانیِ ساختارهای پوشالی شده‌اند. حقیقتِ تلخ این است: نخستین خشتِ کجِ این تمدن، نشناختنِ «انسان» بود.
dadarstales تلاشی است برای بازخوانیِ همین خشتِ کج؛ تلاشی برای عبور از کلمات، تبدیل رنج‌ها به درک، و جست‌وجوی «انسانِ فراموش‌شده» در ریشه‌های تمدن.

«حرا» ؛

فیلمی که با چشم‌های بسته باید دید.
هرا آینه‌ای است که در آن، برای اولین بار، خود واقعی‌ات را می‌بینی، نه آنچه ایدئولوژی‌ها از تو ساخته‌اند.

«باغ آقاجون» ؛

فیلمی بی‌پرده از تلفیق واقعیت و خیال.
«باغ آقاجون» فقط یک رمان نیست؛ نقشه‌ی راه یک تمدن است که از دلِ قصه وارد جامعه می‌شود و از ریزترین لحظات روزمره، بزرگ‌ترین نتایج تاریخی را بیرون می‌کشد.

موج چهارم؛ موج آگاهی

سندرم «تعریفِ نادرست»: کالبدشکافیِ یک سقوط
بزرگ‌ترین بحران تمدن مدرن نه در سیاست است و نه در اقتصاد؛ ما در «تعریفی نادرست از خود» گرفتار شده‌ایم.

«چهار راز سقوط» :

رمزگشایی از چهار راز هستی: انسان، زمان، آگاهی و خدا
سیری در ژرفترین پرسش‌هایی که بشر را  از آغاز تا امروز، درگیر کرده است
اگر می‌خواهی بدانی کجای این سقوط ایستاده‌ای، این کتاب را بخوان

موج چهارم:

هراری، تمدن را بر سه ستون روایت کرد: پول، مرز، مذهب. تافلر، تکامل تمدن را در سه موج دید: کشاورزی، صنعت، اطلاعات.
اما اگر این‌ها پایه‌های تمدن بودند، چرا امروز با این حجم از بی‌اعتمادی، اضطراب و فروپاشیِ جمعی روبه‌رو هستیم؟
واقعیت چیز دیگری است: آنچه تافلر دید، فقط «نشانه» بود. آنچه تمدن را واقعاً تغییر داد، نه گندم بود و نه ماشین؛ قدرتِ ثبت و انتقالِ آگاهی بود: نوشتن، چاپ و اینترنت.
و آنچه تمدن بر آن بنا شد، نه ثروت بود و نه مرز. تمدن بر یک نیروی ساده بنا شده است: همراهی، همکاری و اعتماد. همان چیزی که علم آن را «گرانش تمدنی» می‌نامد؛ نیرویی که انسان‌ها را از درون به هم پیوند می‌دهد.
انحراف از جایی آغاز شد که سه رذلِ خبیث (پول، مرز و مذهبِ نهادی) از «ابزار» به «هدف» دگردیسی یافتند. آن‌ها این نیرویِ همگرایی را از «جمع» به «فرد» منحرف کردند و آگاهی را به بند کشیدند. نتیجه؟ تمدنی ظاهراً مدرن، که از درون فروریخته است.
شاید مشکل در روندِ تمدن نیست؛ در تعریفِ چیزهایی است که تمدن را می‌سازد.
این تنها قطره‌ای از واقعیتی است که «موج چهارم» آشکار می‌کند.

سخن روز

تکاملِ انسان دیگر زیستی نیست؛ آنچه در ما باید تکامل یابد، “آگاهی” است. بیایید در کنارِ تقویتِ عضلات، اندیشیدن را مجهز کنیم.
شهود یک استعدادِ ذاتی نیست، یک قابلیتِ اکتسابی است. می‌خواهی بدانی چطور باید “مودمِ درونی‌ات” را روشن کنی؟
یه سر به «ورقِ خودمونی» بزن

من کیم؟

همه چیز از این سوال شروع شد…

نِبیگ‌ها

بماند به گیتی، فروغِ خرد

گپ

زمزمه‌ای از درون

نگاه نو

چشم‌ها را باید شست

ورق

با «معنا» طلاکوب می‌شود.

سبد خرید
پیمایش به بالا